الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
595
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1440 - عشق فالوجدلي وحدي دون الورى * و الملك للّه و للظاهر * * * پس عشق و عشق ورزيدن از بين جهانيان نقطه براى من و حكومت و ولايت براى خداوند است و براى ظاهر و آشكار ( يعنى در آشكارا و ظاهر هم اين معلوم است ) . 1441 - يد اللّه شعرى از « ابو الحسين جزار » در مدح فخر القضاة « نصر اللّه بن قصافة » : و كم ليلة قد بتّها معسرا ولي * بزخرف آمالي كنوز من اليسر أقول لقلبي كلما اشتقت للغني * إذا جاء نصر اللّه تبت يد الفقر * * * و چه شبهاى بسيارى كه با فقر و تنگدستى به صبح رساندم و در زينتهاى آرزوهايم گنجهايى از راحتى و آسانى است . هنگامى به ثروت و مال دنيا اشتياق پيدا كردم به قلب خود مىگويم : هرگاه يارى خداوند بيايد ، دست فقر و تنگدستى بريده خواهد شد . ( اشاره به سورهء نصر و تبت دارد ) . 1442 - كثير السفر للارجانى فى كثرة اسفاره و أخو الليالي ما يزول مراوحا * ما بين أدهم خيلها و الأشهب و الأرض لي كرة أواصل ضربها * و صوالجى أيدى المطايا اللعب ( ارجانى ) * * * و برادر شبها همواره در كنار من در رفتوآمد است با اسبهاى سياه و تاريك يا سفيد و سياه . ( مراد اينكه بعضى شبها بسيار تاريك است و بعضى به خاطر نور ماه نيمه تاريك و يا سياه مخلوط به سفيدى است ) . پس زمين براى من مانند كره و گردى است كه همواره بر او مىكوبم و چوگان ( چوب بازى ) من دستهاى چارپايان بازى است ( همواره با چارپايان به اين سو و آن سو مىروم و زمين را مانند يك توپ بازى قرار دادهام ) .